تبلیغات
همســــــــــــفر - مطالب آذر 1390




































همســــــــــــفر

من ســــوســـــو میزنم فـــــانوس ها تماشایم میکنند...

می دونم دلت گرفته

من برات سنگ صبورم

چی شده تنها نشستی

مثل تو از همه دورم

واسه من زندگی سرده

نکنه توهم غریبی

کاش می شد اشکاتو پاک کرد

بمیرم توهم بریدی

چه تبسم قشنگی

وقتی به غم ها بخندی

آخه ارزشی نداره

دل به این دنیا ببیندی

نازنین دنیا همینه

اون که خوب بود بدترینه

نکنه تنها گذاشتت

آخر عشقها همینه

می دونی چقدر عزیزه

قطره سپید شبنم

مثل اون اشکای نازت

رو تن گلهای مریم


نوشته شده در شنبه 5 آذر 1390 ساعت 12:34 ق.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی

ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی

کاش … کاش... همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود

دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام

سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست

دنیا راببین … بچه بودم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ام از چشمهایم می آید

بچه بودم درد دل را با هزار ناله می گفتم ، همه می فهمیدند

بزرگ شده ام ، درد دل را به صد زبان می گویم

اما هیچ کسی نمی فهمد
 

...اخه مجبورم بخندم کسی اشکامو نبینه

تنهام بزارید...


نوشته شده در شنبه 5 آذر 1390 ساعت 12:32 ق.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

Design By : Pichak