تبلیغات
همســــــــــــفر - مطالب اسفند 1389




































همســــــــــــفر

من ســــوســـــو میزنم فـــــانوس ها تماشایم میکنند...

وقتی به جای هدیه کادوی غم گرفتم

وقتی به جای شادی زانوی غم گرفتم

وقتی برای احساس قلبی به نام دل نیست

چرا به من نگفتید عیدی برای من نیست؟

هیچکس حال تو را وقتی گریه میکنی نمیپرسد همه می گویند سزایت بود همه اواز دلت را به تمسخر می گیرند و صدای هق هقت را وقتی خاموش اشک میریزی می گویند هیس! تنهایی تو را باور ندارند و از کنارت میگذرند و به یاد روز هایی که در شادی ظاهری ات غرق بودی و کنارشان نبودی حالا تلافی میکنند نمیدانند در درونت چه آتشیست که اگر فریادش زنی و خواهی که اندکی از ان را نشانشان دهی میسوزند...

سال نو....................مبارک!!!!

امید وارم به ارزو هاتون برسید.

کاش میشد بی بهونه خندید!

لباتون خندون.


نوشته شده در دوشنبه 23 اسفند 1389 ساعت 11:29 ب.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |


در خویش خسته‌ام!تکرار می‌شود همه‌ی لحظه‌های درد
دیگر ستاره‌های یخی نیز رفته‌اند

ماه از درونِ شب به زمین فحش می‌دهد
تکرار می‌شود همه‌چیزی به رنگِ زرد

بنگر؛ آغوشِ خنده به رویم شکسته‌است
از شاخه‌های درختی که کشته شد
تابوتِ مردنِ پرواز” زنده‌است
دیگر همیشگی شدنِ شعر مرده‌است.


از خویش خسته‌ام
هر چیزِ تازه در دلِ من می‌شود سیاه
هر رنگِ تازه در نظرم می‌شود تباه
هر روز می‌شکند ریسمانِ من
هر روزپاره می‌شود ایمانم از گناه


از هم گسسته‌ام
هر چیزِ خوب تو گویی دروغ بود
حتی ستاره‌های یخی نیزمرده‌اند
دیگر ادامه‌ی این راه بسته‌است
حتی خدای من امروز
خسته‌است.

شیرین سخنم چرا تو دل دل داری

شیرین سخنی عزیز من دل داری

با لب سخن از چه می زنی ، ای بابا

یکبار بگو هر آنچه بر دل داری



 

 


نوشته شده در یکشنبه 15 اسفند 1389 ساعت 07:50 ب.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

Design By : Pichak