تبلیغات
همســــــــــــفر




































همســــــــــــفر

من ســــوســـــو میزنم فـــــانوس ها تماشایم میکنند...

...!


نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 07:24 ق.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |


ای پرستو که پیام اور فروردینی، بگریز از من ، بگریز

باغ پژمرده پامال زمستان ها چشم بر راه بهاری نیست...

خفته در سردی اغوش یأس که نه بیدار شود از نفس گرم امید...

آنقدر از زندگی خسته و دلگیرم که روزه مرگ خود را جشن می گیرم...

مبارکم باشه، شب تولدم،چقدر شلوغه خودمم و خودم


یه کارت تبریک،چند تا شمع خاموش...خودم گرفتم خودمو در آغوش...

تولــــدت مبارکــــــــــ چه حرف خنده داری

چه فایده داره وقتی که دلخوشــی نداری

عجب شبیه امشب،داره میسوزه چشمام

دورم شلـــــوغ اما،انگاری خیلی تنــــــهام

واسه چی زنده باشم؟ جشن چیو بگیرم؟

من امشبو نمیخـــــــوام دلم میخواد بمیرم

هیشکی خبر نداره دارم به زور میخنـــــدم

نمیدونن چرا من چشمامو هی میبنـــــــدم


این...منم...متولد یه روز سرد زمستونی...خسته...یخ زده...که درخت ارزوهام برگی نداره حالاموقع فوت کردن شمع چه ارزویی کنم؟ 

بهــــــــــــــــــــــــار از دستای من پر زد و رفت ، گل یـــــــــــــــــــــخ توی دلم جوونه کرده...

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یاری به کراه اورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... 
ای دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، کولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپا خورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین، زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه زمستان است...


نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن 1390 ساعت 03:12 ق.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

undefined

 گاه دلتنگ میشوم
 دلتنگ تر ازهمه ی دل تنگی ها
 گوشه ای مینشینم
 حسرت هارا می شمارم
 صدای شکستن ها را...
 باختن هارا......
 وجدانم را محاکمه میکنم.......
 من
      کدامین قلب را شکستم
                   کدامین احساس را له کردم
                                    کدامین خواهش را نشنیدم
                                                       و به کدام دلتنگی خندیدم
                                                                          که این چنین دل تنگم؟؟؟
 

به من دست نزن!
نمی‌بینی؟
شکسته‌ام...    فرو میریزم...
 
 
 
 آسمون واسم ببار بازم ببار
بی کسی انگار تمومی نداره
دلم از غصه بمیر یا نمیری
دیگه اشکی ندارم واست بباره...

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390 ساعت 01:56 ق.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1 بهمن 1390 ساعت 11:42 ب.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

این روزا کمتر عصبانی میشم

این روزا مهمونه بدترین جمله ها بودم

این روزا با بهترین جمله ها مهمون کردم

تو این روزا که همه چی دُنگی شده

عجیبه که همه منو به زخم زبون مهمون میکنن

من مهمونی دوس دارم...

*زخم زبونو صبر من باور بکن حدی داره

یه قلب خالی از امید اخه سوزوندن نداره


نوشته شده در چهارشنبه 28 دی 1390 ساعت 05:08 ق.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

ایا در این دنیا کسی هست بفهمد که در این لحظه چه میکشم؟

چه حالی دارم؟

چقدر زنده نبودن خوب است؟

خوب، خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،خوب

خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،خوب

khoub khoub khoubkhoub khoub

چه شب خوبیست امشب!

همه دنیا به خواب رفته است و من، تنها بیدار مانده ام.

نمیدانم چه کاری دارم؟؟؟ (دکتر شریعتی)

*کاش یکی بفهمه حالمو تو این لحظه اینکه گاهی وقتا مردن چه نعمته خوبیه...


نوشته شده در شنبه 24 دی 1390 ساعت 05:10 ب.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

میگن دروغــــــــــگو دشمن خداست

 

چه قد دشــــــــــــــــــــــمن داری خدااااااااااااااااااا...

هر کس بد ما به خلق گوید ما دیده به بد نمی خراشیم
ما نیکی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم.

 دنیا ازت متنفرم از دروغات از اینکه همه چیت دروغه از دوست داشتنای دروغی ادمات

از نگاهای تنفرامیزشون از...از زخم زبوناشون...از صدای بی تفاوتی هاشون که زجرم میده...


نوشته شده در دوشنبه 19 دی 1390 ساعت 02:51 ق.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

 

به سلامتی دریا! که قربونیاشو پس می‌آره.

به سلامتی عقرب! که به خواری تن نمی‌ده.

به سلامتی اون که همیشه راستشو می‌گه.

به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده شه.

به سلامتی برف! که هم روش سفیده هم توش.

به سلامتی اونی که بی کسه ولی ناکس نیست.

به سلامتی سایه! که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.

به سلامتی سرنوشت!که نمی‌شه اونو از"سر"نوشت.

به  سلامتی دریا! که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.

به سلامتی باغبونی که زمستونو از بهارش بیشتر دوس داره.

به سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن.

  به سلامتی مدادپاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه.

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست.

به سلامتی هر کس که درونش داره میسوزه  اما ترجیح میده لبهاش و بدوزه

به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره.

به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم.

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت : اون رفیق منه وقتی باختم گفت : من رفیقتم.

به سلامتی دیوار! نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌ وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه.

به سلامتی اون دختری که حاضر زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه.

 به سلامتی رفیقی که مثل خط سفید وسط جاده است, تکه تکه میشه ولی بازم پا به پات میاد.

به سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن.

به سلامتیه رفیقی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین چون یه دنیا ارزو باخودم به گورمیبرم.

 به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن.

 به سلامتی مهره های تخته نرد که تا وقتی رفیقشون تو حبس حریف به احترامش بازی نمی کنه

به سلامتی همه اوونایی که دلشون از یکی دیگه گرفته ولی برای اینکه خودشونرو آروم کنن میگن بخاطره غروب پاییزه.

 

اخریشم به سلامتیه ساغی که هیشکی نمیگه به سلامتیش...


نوشته شده در دوشنبه 12 دی 1390 ساعت 10:29 ق.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

می دونم دلت گرفته

من برات سنگ صبورم

چی شده تنها نشستی

مثل تو از همه دورم

واسه من زندگی سرده

نکنه توهم غریبی

کاش می شد اشکاتو پاک کرد

بمیرم توهم بریدی

چه تبسم قشنگی

وقتی به غم ها بخندی

آخه ارزشی نداره

دل به این دنیا ببیندی

نازنین دنیا همینه

اون که خوب بود بدترینه

نکنه تنها گذاشتت

آخر عشقها همینه

می دونی چقدر عزیزه

قطره سپید شبنم

مثل اون اشکای نازت

رو تن گلهای مریم


نوشته شده در شنبه 5 آذر 1390 ساعت 12:34 ق.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی

ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی

کاش … کاش... همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود

دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام

سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست

دنیا راببین … بچه بودم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ام از چشمهایم می آید

بچه بودم درد دل را با هزار ناله می گفتم ، همه می فهمیدند

بزرگ شده ام ، درد دل را به صد زبان می گویم

اما هیچ کسی نمی فهمد
 

...اخه مجبورم بخندم کسی اشکامو نبینه

تنهام بزارید...


نوشته شده در شنبه 5 آذر 1390 ساعت 12:32 ق.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

دوباره سیب بچین حوا...

من خسته ام...

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند...

خدا بگو بباره...من خسته ام...

 


نوشته شده در شنبه 21 آبان 1390 ساعت 12:52 ق.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

قلبم محکوم شد به ساده بودن...

غرورم محکوم شد به خونسرد بودن...

احساسم محکوم شد به کم حرف بودن...

دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن...

چشمانم محکوم شد به مهربان بودن...

دستهایم محکوم شد به سرد بودن...

پاهایم محکوم شد به تنها رفتن...

ارزوهایم محکوم شد به محال بودن...

وجودم محکوم شد به تنها بودن...


نوشته شده در یکشنبه 1 آبان 1390 ساعت 06:12 ب.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

خدانگهدار

خداحافظ...


نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد 1390 ساعت 10:58 ب.ظ توسط ساغر شکسته لاقل خدافظی کنید |

سلام: به همه ی کسانی که پاییز زندگیشون غریب و بی رحم بود

 به همه ی اونایی که دلشون با نفرین سوخته

به همه ی اونایی که زخم زبون خوردن

به همه ی اونایی که نشونی از بی نشونشون پیدا نکردن

به همه ی اونایی که منتظر برگشتن اونی شدن که میدونستن بر نمیگرده

به همه ی اونایی که توی تاریکی شبهاشون فقط یه ستاره دارن

به همه ی اونایی که تنهاترین تنهای زندگی تنهاشون میزاره

به همه ی اونایی که قلبشون مثل دریاست

تا لحظه ی آخر،تا لحظه ای که نفس می کشن ،تموم حرفاشون  از عشقه.

وقتی که بارون می گیره چشام از عشق تو خیسه

 دل برات به قول سهراب زیر بارون می نویسه

تنها آرزوم همینه تا یادم نرفته راستی

 کاش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی


نوشته شده در پنجشنبه 2 تیر 1390 ساعت 04:40 ب.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

هزار جواب سلام از تو طلب دارم

 هر سلام من که بی  پاسخ می ماند

 بمانند خنجرای بود

 که درون قلب مهربانم  فرو می رفت

تو از هزارویک سلام من

فقط یکی را پاسخ می دادی

ومن درد آن هزار دشنه را

 با یک پاسخت... هر چند کوتاه

  فراموش می کردم

 اما حالا دیگر آن یکی هم  را پاسخ نمی دهی

من  مانده ام تنها با درد خنجرهایت

وتو..............

- یادته بهت گفتم که خشت دیوار دلتم ، تو هم منو شکستی. ولی اشکالی نداره ، حالا خاک زیر پاتم !

ببین خدایی با دلم چه کردی؟ این کارارو با دل دیگه کردی؟ هیچکی مثه من نازتو خریده؟

هیچکی با رویای تو پر کشیده؟

وقتی خدا در دلهای شکسته جای دارد چرا بر دستان کسی که بارها دلم را شکست بوسه نزنم؟


نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 ساعت 06:31 ب.ظ توسط ساغر شکسته نظرات |

Design By : Pichak